سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي

271

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )

مىداشتم عدول نمىكردم ، بعد از آن ترسيد كه مبادا آن حضرت به أو گمان ديگر كند گفت : اگر تو در حجاز أقامت نمايى واراده خلافت كنى با عدوى تو مخالفت وبا تو ( 1 ) بيعت نماييم ومساعدت ونصيحت تو كنيم ، بعد از آن چيزى سخن مخفى گفت ، پس امام حسين ( عليه السلام ) التفات نمود به سوى كساني كه در آنجا بودند وفرمود كه : « آيا مىدانيد كه ابن زبير چه مىگويد ؟ » گفتند : ما فداى تو شويم نمىدانيم . گفت : « مىگويد : در اين مسجد أقامت كن كه من مردم را براي تو جمع نمايم ، وقسم به خدا كه اگر من كشته شوم دور از خانه كعبه يك شبر دوست تر است نزد من از اينكه كشته شوم در اندرون آن ، وهمچنين دو شبر دور بودن بهتر است از يك شبر ، وسوگند به خدا كه اگر من در سوراخ جانورى زهردار پوشيده شوم هر آيينه بنى اميّه مرا بيرون آرند وبكشند » ، پس ابن الزبير بر خاست واز نزد آن حضرت بيرون رفت ، بعد از آن ، آن حضرت به أصحاب خود فرمود كه : به « سوى ابن زبير دوست تر از اين چيزى نيست كه من از حجاز بيرون روم ، وبه تحقيق كه مىداند كه مردم با وجود بودن من به أو رجوع نمىكنند ، پس دوست داشت كه من بيرون شوم تا اينكه مكة براي أو خالى شود » . وعلاّمه ابن خلّكان در ترجمه محمد بن الحنفية گفته : ولمّا دعى ابن الزبير إلى نفسه ، وبايعه أهل الحجاز بالخلافة ،

--> 1 . قسمت : ( با عدوى تو مخالفت وبا تو ) در حاشية [ الف ] به عنوان تصحيح آمده است .